✖ دفتــــــ♥ ــر خــــاطراتــــــ✿ـــ مــ(◕‿◕)ــ ـن ✖ܓܨ

نامهربانیت را به باد خواهم گفت ... !!!

دوشنبه 2 خرداد 1390

پنجشنبه 14 اردیبهشت 1391



خداوندا ارزویی تنها بر دلم جا مانده......
که دیگر اشکی از چشمان یه عاشق نبارد دلتنگ نباشد.....
درد دوریی و حسرت به دلش نباشد....
حاضرم تنها این دردهارو تحمل کنم ولی ی قطره اشک از چشمان دوستانم نبارد.....

اغوش

شنبه 9 اردیبهشت 1391



مرا به اغوش بکش تا ارام شوم....
تا دوباره احساست کنم احساس نزدیکی به تورا....
مرا به اغوش بکش تا دوباره گرمی نفس هایت را برروی شانه هایم احساس کنم....
مرا در اغوش گیر تا دوباره تپش قلبت را احساس کنم ....و گرمایی وجودت را
مرا از خود دور مساز

شنبه 9 اردیبهشت 1391



نمی دونم گناه ما چی بود....
تاوان چه چیزی رو داریم پس میدیم....
کجا اشتباه کردیم...
که اینگونه ازهم جدا شدیم یک جدایی دردنا
ک....

شنبه 9 اردیبهشت 1391




بی دلیل رفتی و گفتی دیگه دوسم نداری...

رفتی ولی هنوزم عاشقتم.....
از میزان دوست داشتنم نسبت به تو کم نشده........
که هیچ بلکه بیشترم شده.....
باتمام بدیایی که درحقم کردی بازم میگم بی تردید ....
دوست دارم.....
کاش...موقعه ی رفتنت ی سیلی مهمونم میکردی....
میذاشتم ب حساب دلیل جدایمون و رفتنت....
تا بی دلیل نشه جدایمون .....

جمعه 8 اردیبهشت 1391

یادت باشه تو قمار زندگی اگه باختی......

               حکمش نه  حد  داره نه   زن دان

                               با طناب  ت ن ه ای ی دارت میزنن!!

خسته...

جمعه 8 اردیبهشت 1391

سایه سرد مرگ چقدر گرمابخش میشود آن زمان که در اوج جوانی غصه هایت بوی کهن سالی میگیرد!!

                   خسته ام از این پیری زودرس!   از این دردهای پر درد!

               خسته ام از آمدن کلاغ خوشبختی که هیچوقت به مقصد نرسید!

 خسته ام از فریادهای خاموشی درون حنجره ام! خسته  ام از کامل بودنها.. از صبور بودنها.. بوی تعفنش حالم را بد میکند.!     

مرد من...

جمعه 8 اردیبهشت 1391

نامت را گذاشته ای مرد؟؟؟؟

          از مرد بودنت چیز زیادی دستگیرم نشد...

  فقط وجودت مرا به دردسر انداخت....

ادامه مطلب

سه شنبه 5 اردیبهشت 1391



شادی هاو
خنده هایم را با
توتقسیم کردم حتی گوشه ای از غم هایم را.....
ارزوهاورویاهایم را نیز باتو تقسیم کردم.....
همه ی زندگیم را باتو تقسیم کردم....
حالا..............
چطور وچگونه و با کی غم دوریت را تقسیم کنم....

شنبه 2 اردیبهشت 1391



تا کی سکوتت را ادامه میدهی....؟؟؟
تا کی....؟؟؟
خسته ام خسته سکوتت را بشکن....
نگاهت را ازم گرفتی.....
صدایت را ازم مگیر....
سکوتت را بشکن...

....

جمعه 1 اردیبهشت 1391

فریادهای نیازم را با جرعه ای صبر راهی زندان حسرت میکنم...

چون میدانم له خواهند شد زیر پای غرور آدمیان !!!

چون یافته ام هر چه بیشتر فریادشان کنم ...

بیشتر طرد خواهم گشت!!!

جمعه 1 اردیبهشت 1391




همان وقتی که اسمان ابری شد...
باید میفهمیدم...  رفتنی شده ای ....!
چه خیال خنگی....
چتر اوردم ک خیس نشوی
....!!
نوشته ...مهران عزیزم

یاد تو

چهارشنبه 30 فروردین 1391




هرشبم را به امید یاد تو سر بر بالینم میگذارم.....
روزها رو بایاد تو سپری میکنم.....
نمی دانم چطور خیال تو را از ذهنم پاک کنم....
جای تو را کسی نمیتواند پر کند...حتی یاد تو......

دوشنبه 28 فروردین 1391


 
نگو رفتمو دیگر کنارت نیستم وفا نداشت....
  من همیشه درکنار توام همه جا و همه لحظه....

   اسمان دل تو که ابری باشد اسمان دل من نیز ابریست....
  هوای چشمان تو که بارانی باشد هوای چشمان منم بارانیست....
   من همیشه درکنار تو ام... اما حضور مرا درکنارت احساس نمی کنی....

کمی خسته ام....

سه شنبه 22 فروردین 1391

هیچ چیز آرام نیست...! حتی خودم مال خودم نیستم ...آسمان، ماه، زمین و ..پیشکش!

      من دیگر خوشحال نیستم.... دچار شدن دوباره ای در کار نیست!!!!! 

زندگی آنقدر هم زیبا نیست، تا شقایق هست را پاک کنید... باید اینطور نوشت تا از غصه دق نکردید زندگی باید کرد....!!!

    شهر پشت دریاها پس کو؟؟؟؟؟؟؟؟  شاعران وارث غم و غصه و اندوه شده اند....

           کاش درد فقط آب گل الود بود! با دلهای گل گرفته چه ها کنیم....؟؟؟؟؟؟؟

دست هر کودک ده ساله شهر، شاخه معرفت سیری چند؟ همه شان فال و آدامس میفروشند!

                              داروگ ها در سوگ باران نشسته اند...

 مردم شهر به یک عشق چنان مینگرند، که به یک سکه، به یک پول کثیف!

       دل من باز گرفت...

            قلمم باز نوشت....

               باید از درد گریست....

                 فاجعه، دلهای قلابیست...

                      خیله خب حرفی نیست...!

          و خدایی که همین  نزدیکی است

جمعه 18 فروردین 1391



دیگه نمی دونم باید دوست داشته باشم یا نه.....!؟!

 اگه دوست داشته باشم و منتظرت باشم.....
 همه میگن این دیونگیه.....
 نمی دونم چرا رفتنتو باور ندارم...!؟!
 همه زیر گوشم زمزمه میکن دیگه تموم شده رفتیو بر نمیگردی......
 ولی من هنوز عاشقمو رفتنتو باور ندارم.....

پنجشنبه 17 فروردین 1391






گناه من تو عاشقی چیه...... جز دوست دا
شتن تو
 کاش میتونستم ثانیه هارو دقیقه هارو ساعت هارو و روزهاو ماه های بی تو بودن...
 را عقب میکشیدم  همه روزای بی تو بودن دلتنگیا رو پاک میکردم ...
 از اول شروع میکردم  قدر تمام لحظه های باتو بودن را میدونستم
 عشقم نمیدونم چه گناهی تو عشقم نسبت به تو  مرتکب شدم که این گونه
 دارم تاوانشو پس میدم .....
 گناه من تو عاشقی چی بود....؟؟

یکشنبه 13 فروردین 1391






امشب دلم هواتو کرده نه فقط امشب
دلم همه شب هواتو میکنه
ولی امشب تحملش سخت شده
دلتنگم.دلتنگ روزای با تو بودن
دلم پرحسرته اون نگاهای قشنگ

خسته ام از این همه انتظار
رفتنی که توش اومدی  در کار نیست
ولی بازم منتظرم وانتظار میکشم که ادما با امید زندن
امیدی که شاید دوباره برگردی
کاش همه عاشقا بهم میرسیدن
تا یه قطره اشک از چشمای همیشه منتظر یه لیلی یا یه مجنون همیشه عاشق نباره

سه شنبه 8 فروردین 1391

اِمشـَـب

دیــوانِــگیــــَـــــــم بالا زده

نه ســــکوت نه موســــــیقی

نه هیچ چیز و هیچ چیز دیگــــَـــــر....

این دیــوانـِـگــی را تــَســکین نِمی دَهــَد

جُز عـَـــطر تـنت لَعنَتــی....


سه شنبه 8 فروردین 1391

حالــِـ مَنـــ خــوبـــ اَستـــ !!


هَــمــین که میـــ دانَــمـــ


یــِکـــ جــ ـاییـــ


اَز اینـــ دُنــیا وجـود داریـــ. !!


عشق تو

شنبه 5 فروردین 1391


Eshgh

این روزها زیادی ساکت شده ام ،

نمی دانم چرا حرفهایم، به جای گلو

از چشمهایم بیرون می آیند...!

*****

عشق تو

شوخی زیبایی بود که خداوند با قلب من کرد ! زیبا بود امّا شوخی بود !

حالا تو بی تقصیری ! خدای تو هم بی تقصیر است !

من تاوان اشتباه خود را پس میدهم . . .!

تمام این تنهایی تاوان « جدّی گرفتن آن شوخی » است...

*****

دستم نمک نداشت هی میشکستیش

دلم چی؟؟؟

بهونت واسه شکوندن‌های پشت سرهم چی بود؟

پنجشنبه 3 فروردین 1391

http://www.raazebaghaa.ir/imagecenter/images/jh0tlr5qa2tcj45kfpuz.jpg


"بادکنکیه"

بچه بودم با دیدنش خوشحال میشدم اما...

امــروز حتی فکـــرش آزارم مــیدهــد ....!!

باور میخواهد

پنجشنبه 3 فروردین 1391




عشق باور میخواهد از جنس دوست داشتن.!!
دوست داشتن باور مـیخواهد از جنس دو تن.!!
دو تن باور مـیخــواهــد از جـنـس زن و مــرد.!!
زن و مــرد باور مــیخواهــد از جنـس خداونـد.!!

تکرار دوری ازتو

پنجشنبه 3 فروردین 1391




بارهــا و بارهــا و شــ ـاید روزی هــ ـزاران بار...با خــ ـودم تکــ ـرار مــ ـیکنم کــه
تو رفتیــو...رفتیــو.....رفتــی......و این گــونه تــو را از خــود دور مــیســازم ولــی
هربار بعد تکرار که سکوت میکنم...دوباره نزدیکی تو را به خودم احساس میکنم

پنجشنبه 3 فروردین 1391




دوسـت داشتم و هنوزم  دارم...یادته آخرین دیدارمـون...اونقد بلــند فریاد زدم که
دارم مــ ـیرم  مــیـخواســ ـتم بشــ ـنویی...
دنبالــ ـم بیــایی ولـــی تو...رفتـــ ـی
در برابر کلمــه خداحافظــیم تو دلـم خدا خدا مــیکردم...بهــم بگی باهات بمـونم
یه بار تو بیای دنبالم...
ولی...رفتی و آروم زیر لب زمزمه کردی و گفتی خداحـافظ

سایه ام

چهارشنبه 2 فروردین 1391


ظُهر
تا غُروبـــ
طول كِشید

دَشــتیـــ را شـُـخم زدَمـــ


تــا دَفــنـَـشــ ــ كــَـردمـــ


بـَـد عــادتــــ شـُــده بـــود


گــاهــیــــ جلـــوتـَـر اَز مَنــــ راه می رَفـتــــ
.................................................!!

تــا زود تـَـر به تــو بــِرسَـد


سـایه ام را می گویم بانـو


كــه خــ ـوابــــ دیــده بــود


تــو به دیـدارَش آمَـده ایــــ


چهارشنبه 2 فروردین 1391


خوش بودن که به همـین سادگــــی نیست!
کلی ماجرا دارد...
بایــد تو باشـــی و باران
روی مبل ِ کنار شومینه
جامـــهای شـــــراب و سـیگار پشتِ سـیگار
گرمای دستــــهای تو باشد
لبخندت...
و چشمان ِ من خیره به این همه زیبایــی...
انگار خوش بودن به همین سادگـــی ســت!

تاریکی

یکشنبه 28 اسفند 1390


از روشــنایی ها و باور کردن حقـایق فـراریم...

در تاریکی به سر می برم تا تو را دوباره مرور کنم با تمام خاطراتم...

و تصویر تورا در پرده تاریک ذهنـم تجسم کنم...

حقایق و روشنایی تو را از من دور می سازد ...



فراموش شدم

یکشنبه 28 اسفند 1390


ر
فتی وفراموش شدم ..!!

من مــوندم با یه دل عاشق و خاطرات قشنگمــون ...

نمـیدونم تورو فرامـوش کنم یا خاطراتمون یا هـر دو ...

با هرکاری و گفته ای  یاد تو و خاطراتمـون میــوفتم ...

سختــه فرامــوش کردن اون همه روزای قشــ ـنگ ...

نمیدونم چطور کنار اومدی با جدایی از منی که پرستشت میکردم

چه راحــت فرامــوش شدم با اون همـه خاطــ ـرات
...


شنبه 27 اسفند 1390


خَسته که می شَوم سَرم را میان دَستهایم می گیرَم...
آنقـَـدر تِــکرارَت می کُنم که بالا بیــاوَرَم!
مَن اِنتــقامِ زَجــرِ تَمام لَحظــه هایِ بی تو بــودَن را...
بــالاخـَـره اَز خــود خــواهــم گِرفــت...!!!

شنبه 27 اسفند 1390

ماهی  <:))))><
سبزه  -!!!!!-
سیر   &.&.&
سنجد @@@
سماغ ‍‍‍~...~
سکه -$$$-
سمنو -:~;-
سیب (` ).(` )
یادت باشه که اولین کسی ام  که سال 1391برات هفت سین چیدم
سال نو مبارک
 دوست جونم ودوست جونام

  • تعداد صفحات :17
  • 1  
  • 2  
  • 3  
  • 4  
  • 5  
  • 6  
  • 7  
  • ...  

آرشیو موضوعی

لینکدونی


آخرین پست ها


نویسندگان


نظرسنجی

  • امتیاز به وبلاگ







آمار وبلاگ

  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :

اَبر برچسبها


* نام و نام خانوادگی :
آدرس وب سایت :
* آدرس ایمیل:
سن :
شهر :
موضوع پیام:
*پیام:

افزایش آمار بازدید